على محمدى خراسانى

516

شرح منطق مظفر (فارسى)

رنگرزى مشاهده مىشود ) حال آن‌كه چنين كليّت و انعكاسى خطا است . ب . از آنجا كه فردى ، هر آدم ثروتمندى را كه ديده او را خوشبخت يافته لذا متقابلا هر انسان سعادتمندى را كه مىبيند ، گمان مىبرد كه لابّد او نيز ثروتمند است . ج . به قول علّامه در جوهر النضيد : از آنجا كه انسان هر خمرى را كه ديده او را قرمزرنگ و مايع يافته لذا به هر مايع قرمزرنگ كه مىرسد گمان مىبرد كه خمر است و حكم مىكند به اين‌كه : هر مايع احمرى خمر است ( ولو رنگى باشد كه در رنگ خانه وجود دارد ) د . به قول علّامه در جوهر النضيد : كمن يظن انّ كل ابيض ثلج باعتبار ان كل ثلج ابيض ه . به قول خواجه در اساس الاقتباس : و چون باران زمين تر كند ظن افتد كه ترى زمين كه باشد از باران بود . اين‌كه در بالا اشاره شد كه غالبا در امور حسّيه است ، در مقابل به‌ندرت در امور عقلى هم مىآيد مانند مثالى كه خواجه طوسى در اساس الاقتباس آورده : و در عقل هم بود ، چنان كه چون هر متكّونى را مبدائى بود پندارند كه هرچه آن را مبدايى بود آن متكون بود . « 1 » مصنف رحمهم اللّه مىفرمايد : در امثال امور مذكور بسيارى از مردم عامى دچار ايهام انعكاس مىشوند و بى جا يك حكم كلّى صادر مىكنند و براى پرهيز از اين مغالطات ، منطقيون در باب عكس مستوى موجبهء كليّه ، شرط كرده‌اند كه : بايد موجبه كليه به موجبهء جزئيه عكس شود تا قانونيّت داشته و همه‌جا صادق باشد . چه آنجا كه موضوع و محمول يا مقدم و تالى متساويان هستند از قبيل « كل انسان ناطق » ، و « كلما كانت الشمس طالعة كان العالم مضيئا » و چه آنجا كه محمول يا تالى اعم از موضوع يا مقدم مىباشند مانند « كل انسان حيوان » ، و « كلّما كانت الشمس طالعة كانت الحرارة موجودة » كه در عكس اين دو نمىتوان گفت : « كل حيوان انسان » يا « كلما كانت الحرارة موجودة كانت الشمس طالعه » كه در مباحث عكس ، بيان آنها مفصل گذشت ) .

--> ( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 522 .